ساختن
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 16:24
من عاشق ساختنم ...همیشه دوست دارم علایقم رو بسازمبذار یه ذره بیشتر توضیح بدممثلاً اگر «آرامش» میخوامنمیرم دنبالش که یه جایی پیداش کنمهر جایی که هستم میسازمش.حتی یادمه زمانی که بچه بودمهمه بچه ها میرفتن چند محله اونور تر که تو زمین فوتبال خط کشی شده ، بازی کنن ولی من میموندم تو محله خودمون و تنهایی ز...
دنیای فانی
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 16:24
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم! این دیگر چه دنیایی است؟اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش میکننداما یک اهانت را سال ها به خاطر میسپارند …!آن ها مانند آشغال جمع کن هایی هستند کههنوز توهینی را که مثلا بیست سال پیش به آنها شده با خود حمل م...
نماز
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 16:24
نماز چیست ؟ - مجالی برای خاراندن !مفاصل سر انگشت را فشاراندنبه یاد درد و بدهکاری و غم افتادنبه ذهن خود همه را یک به یک شماراندندر اوج کسب تمرکز٬ مگس اگر آمدبه یاری سر و دست و دماغ ٬ تاراندن !به وقت گفتن مدٍٍٍّ الف - والضالین -به فیلم و سی دی و دیش دیش ٬ دل سپاراندنهمیشه بین یک و دو ٬ فجیع شکّیدنچاها...
برون گرا
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:40
من يك "برون گرا" هستم .هميشه سفره ي دلم را براي هركسي كه ذره اي بوي اعتماد ميداد ، باز كردم .حوصله ي توضيح و تفسير زخم هايي كه از اين باب خورده ام را ندارم .حال و روز اين روز هايم گواه اين قصه است .حال و روز اين روز هايم كمي "متفاوت" شده .اين روز ها #سكوت پيشه كردم .به قول وحشي بافقي :"دلتنگم و با ه...
من عاشق ساختنم
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:40
من عاشق ساختنم ...همیشه دوست دارم علایقم رو بسازمبذار یه ذره بیشتر توضیح بدممثلاً اگر «آرامش» میخوامنمیرم دنبالش که یه جایی پیداش کنمهر جایی که هستم میسازمش.حتی یادمه زمانی که بچه بودمهمه بچه ها میرفتن چند محله اونور تر که تو زمین فوتبال خط کشی شده ، بازی کنن ولی من میموندم تو محله خودمون و تنهایی ز...
سد
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:40
آدما تو ذهنشون یه سری «سد»دارن.دیوار اینا انقد بزرگ و بلنده که نمی تونی ازشون رد بشی .یا باید تخریبش کنی یا یکی دیگه این کارو کنه .مثلا سد ذهن من ، سد «باهم بودن»بود.هیچوقت نمی تونستم تصور کنمیکی باشه ، که بدون هیچ ترس و استرسی دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه .بهش فک می کردم ، از صمیم قلب دوست داش...
دلقک
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
من یه دلقکم میگن امشب مهمترین اجرارو باس برم ساعت ۸ِ شب شروع میشه بهترین جک امسال باس بگم الان ساعت ۷ِ غروبِ فکرم درگیرِ نمیدونم واسه چیحدود یک ساعت دیگه باس اونجا باشم میرم ولی نه با کسی خودم تنهایی
باغبون
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
باغبون کجایے مشتےباغ ت دیگر آبادنیسبچہ هاتوریشه زدن،ازسربریدنولے بابایے نیسکجایے هان،کجایے پس؟...باغبون کجایے مشتےباغ ت دیگر آبادنیسبچہ هاتوریشه زدن،ازسربریدنولے بابایے نیسکجایے هان،کجایے پس؟...زیربوت
مردم چه می گویند
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
میخواستم به دنیا بیایم در زایشگاه عمومی پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی .مادرم گفت:چرا؟؟؟ گفت:مردم چه می گویند؟؟؟!.... میخواستم به مدرسه بروم مدرسه ی سر کوچه مان مادرم گفت: فقط
دیوانگی
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
دیوانه ترین دیوانه ی دیوانه خانه ام! زیرا دیوانه ی دیوانه ای بودم که او نیزدیوانه ی دیوانه ای دیگر بود ومن احمق دیوانگی دیوانه ام را ندیدم تا اینکه دیوانه ام به دیوانه اش رسید وحال من ازدیوانگی به جن
گفت و گو با خداوند
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
در رویاهایم دیدم که با خداوند گفت وگو میکنم. خداوند پرسید :پس تو میخواهی با من گفت وگو کنی؟ به او گفتم اگروقت داری. خداوندخندید وگفت:وقت من بی نهایت است.... پرسیدم چه چیز بشر تو را
کما
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
رو زمین که عجله ای واسه مرگ نبودالان تو کمام نمیدونم که کجام هنوزیکی رد شد وزل زد آشنا نبودپرسیدم میشه بگی کجاییم الان عموگفت از همه چی دورشدی خانواده.دوست.رفیقالانم برزخیم دست و پاها زنجیر ه کمرا خمی
سرباز
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 0:36
همه چیو كثافت میبینم ،انگارى كه چشام رو کونم باشهمیفهمی هیچكى سرشو نمیزاره رو شونم ، انگارى رو شونم شاخِهمه دوس دارن سوارم شن ، انگار بنزمهركى میبینتم میگه بسم الله ، انگار جنمعقل و از كار میندازم ، ا
شخصی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
شخصی نه عادی م نه عجیب غریب نه کورم نه ندید بدید نه عامه پسند نه عوام فریب نه میرم بالا از این طریق چهار کلمه حرف حساب چون خیلیا هستن هنوز بازار نی که بشه اصلا کساد بزرگا دارن بذرارو میکارن بذرا هم ه
قفس
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
قفس تنها نشستم با خودم بغضم گرفته من باز دلتنگت شدم بغضم گرفته توو فکر حال من نباش و زندگی کن گریم نمیگیره یکم بغضم گرفته من دیگه زیر چتر توو بارون راه نمیرم من تا سر این کوچه هم تنها نمیرم دورو برم ن
دار
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
دار بی صدا و تنها توو عمق تاریک و نمناک انتظار یه پیله ـَس برام که سردر بیارم از خاک آخ آسمونو میخوام هرچند این باور ضعیفه امروز پرتو هاشو حس کردم اولین صبحی که دریچه ی نور باز شد آفتابِ انعکاسو بازتا
دنیا
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
" من دنیا و مافیهایش را به بازی گرفتم، من در میان مردمی که میدوند برای زندگی, آرام قدم میزنم و از زندگی خود لذت میبرم، هرچند زندگی من سراسر عذاب بود، زندگی من سراسر مرگ عزیزان بود، زندگی من مرگ رویاها
رویای تاریک
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
رویای تاریک من بچه قدیمم دور از حس شور و شوق بچگینسل من سوخته ناپدیدشدن محو شد تو آسمونهنوزسگ دو داره میزنه واسه یه لقمه نوندهه انقلاب و جنگ و قطع برق پناه به زیرزمین بعدآژیر خطرهرروزتابوت های چوبی
گناه
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
من چیزی از گناه، سر درنمی آورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم...شاید کشتنِ ماهی، گناه باشد.به گمانم گناه بوده، حتّی اگر برای این کشته باشمش که خودم را زنده نگه دارم و شکمِ چند نفرِ
یادش بخیر
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 6:59
یادش بخیردوران کودکی تا نوجوانیم را در روستا زندگی می کردمچندسالی را چوپانی کردمو با گوسفندان گذراندمبه کوه که می رفتم پراز حیوانات درنده بوداما هیچگاه از هیچ کدامشان زخمی نخوردمحتی آن زمانکه من به آن