تیغ
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 19:09
تیغتو توو سنگر موندی و من رفتم أ لای گلوله هابا ناخن های کَنده جا مونده رو دیوارای راه ورود ماتو اسیره کالبُد من روحم خاک کردم پایِ سروده هامگوش های من کَر شد لا به لای نعره هامپشت کدوم خاکریزین جاهل های خنده دارپنهون پشت مذهب راهب های بچه بازپشت شهوتِ شعر شاعر های اهلِ حالمن ناراحت نیستم واسه تونار...
آخرین بازمانده
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 19:09
با تيرْ باران ِ سگان ِ خشمگين ِ دِه ، از گله مان يك مشت گاو ِ كله خر ماندهسربازهای سر به راه ِ ميرزا ، سرسخت ..با چشم های بسته اينك : چشششم فرمانده !انبوه ِ بی قلاده ی سگهای خونْ خورده در پنجه هاشان ، پرچم ِ فتح ِ در ِدوزخفرمان ِ آتش می دهد اسكندری از نو ، دستی كه بر كبريت های بی خطر مانده !قصاب های...
شرمسار
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 19:09
ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻭﺷﺒﻢﻧﻔﺲ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ﻭﺁﻣﺪﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﻣﻦ .ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻮﺯﺍﺩﭘﯿﺮﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﺍﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﻡ .ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻨﻢﮐﻪ ﻫﺮﺑﻬﺎﺭﮔﻠﯽ ﺑﺮﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ ﺯﺩﻭﻫﺮﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﻣﯿﺪﺑﻬﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮﺭﺍﺳﭙﯿﺪﺑﺎﺭﯾﺪﺩﺭﻣﻦ ﺑﺮﻣﻦﺑﺎﺭﯾﺪﺩﺭﺟﻬﺎﻥﺑﺮﭼﺘﺮﺑﺎﺧﺲ ﺧﺴﯽ ﺁﺭﺍﻡﮐﻪ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﯼ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻮﺩ .ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻭﻧﯿﺴﺖ ﻭﺑﻮﺩﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻡﻭﺑﯿﺪﺍﺭ...
نجات
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
من هنوز میفهمم ، من هنوزم باورم اینه کهمن هنوز زنده ـَم ، من هنوز احساس میکنم احساس میکنم زنده ـَم ، احساس میکنم کارایی هست که باید انجام بشه احساس میکنم این رویه درست نیست احساس میکنم کارای دیگه ای هم میشه انجام داد ، کارای بهتر من هنوز زنده ـَم توو این لجن تلخ صدامو میشنوی یا نه عادت کردم باید بگذ...
توی من
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
دستامو گرفت ، دنبالش کشیدروحِ من غذا شد ، اون ازم چشید من سالها خواب بودم ، بیدارم کرد وقتی وزید گُم شده بودم سرگردون وسط جنگل یه باد با بوی بد مثِ نفس برزخ مال موندن نبودم میدونستم اینو ولی رو دلم نوشته بود ، خطر حرکت داد میزدم میکنه بدنِ من درد داد میزدم میگفتم ، وسط جنگم انقدر به گوشت کشیدم من تن...
زنده
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
یه بچه راه میرفت رو لبه های جدولسرشو تراشیده بود یکی از ته سر تاشون سر چهار راس معطل جایی که چراغ قرمز هم میخوره فحش فقط دلش که میگیره میدوئه بالای پل همش توو شهری که عشق دروغه کی میخره گُل ازش ؟ مدرسه ـَش پیاده روئه معلم یه قلچماق پیر اون هی پاس میکنه طرف میگیره دوباره بگیر شهر شهر یه غول زرد چشاشو...
اگه از من بپرسی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
اگه از من بپرسی زندگی اینه باور کنی خدا رو دل نمیگیره باید حس کنی پیشته باهاش عشق کنی توو آغوش بگیریش ماچش کنی میگن زندگی قشنگ نی مگه چجوره؟ حاجی فردایِ تاریکی همه چی نوره احمقه اونی که فک میکنه همه چی پوله همه چی جوره ، بخند که همه چی کوله با نورِ ماه راه میشه رفت توو جاده های تاریک میتونی مردونه ب...
مایه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
از روزنه ی باریک بعدهراهروی کوتاه تاریک دیدم دیواره های اتاقکم سرده میلرزه یکی از جهانه بیرون این راهرو بلند میخنده یه نفر هرز گاهی روزنه ی منو میبنده رابطه ی مستقیم فضای اتاقه من با زمان یعنی لذت بیشتر قد میکشه راهرو من آماده ی پریدن به سمت بُعد معود از خدای غده به سمت دریچه ی مشرف به قله برای خیلی...
چاه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
چاه به یاد بیار چرا قهوه تووی قندونه علت اشکات ، رو لبِ خندونت به یاد بیار اسمِ این شهر نحسو صاحبِ مشتی که شکسته دندونت به یاد بیار روزِ فوت شدن قلبت به یاد بیار شریک آخرین رقصت به یاد بیار دلیلِ این همه تنفرت به یاد بیار تاریخِ روز تولدت روزه یا شبه ؟ حالت خوبه
رفیق فابریک
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:31
رفیق فابریک هِي تو كه ادِعات ميشد ، بيا توو حال خرابم يه انقلابي كن مثِ هميشه مالِ تو نصفه آبِجوم ، من يه عمره شبا خوابيدم به قصه هاي تو الان كه ميرم زيره هر تومني، كجايي كه دارم خودمو ميكشم رو زمين چي توو گوشِت خوندن كه چشت منو نديد ، كه قيدِ منو زدي دِ آخه لامصب تو رفيقِ مني ادا ميايي قيافه ميگيري...
عمارت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
شب گواهِ چیست ؟ گواهِ جنگ یا صلحِ بین دو لَوَندگواهِ اتحاد رنگ ها به تیرگی ، گواهِ بزمِ بین دو کمند شب شروعی دیگر است ، وسط روز به خاک افتادم وسط روز بود که ریختنم ، ریختم و هی ریخته شدم ریخته تر از اشکاتون آدما ، از افسار گسیختم آجرام عمارتی بوده کهن ، که الآن بی ریختن تا شنیده میرود رنگ زِ رخسارم
دالان
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
بیا و سَربه زیر آبم کُن بیا و غَرقَم کُن بیا فشار بده دستاتو پاسِبون بیا و سَر بِبَر به زیر موج هایَم ما هَمان یه قَطره ایم که رود بوده خونَمون تو همان آدَمی تو همان بَنده ای که چون ندیدی گُل درونِ باغِ چَمَن به خوابی رفتی فُرو با صِدای آدَما که مُژده میدن مابَقیِ خوابِتو در باغِ عَدَن میروی همانجا
زیرزمین
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
توکه میشنوی کارو به سلامتیت اصلا راستشو بگو بینم سلامتی؟یا که درگیر زندگی با خشونتی به دنیای کوچیک ما خوش اومدیما نسبت به سنمون خیلی پیرتریم د آدرس میپرسی خب بیا زیرزمیناینجا روشن میشیم با نور فندک و نه پشتوانه داریم نه پول رفتنــوولی هزینشو میدیم تویه پاسگاه شب تا که گوشت با حقیقتــا آشناشنمخلص مرد
کوله پشتی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
یه کوله رو پشتم که پر غربت غربت من غربت شهرم غربت ادمایی که باهم قهرنشب گذشت بزودی بــامداد میشه پس سری که شکسته زود بــانداژ میشهیه چیزایی رو خواستی که روشون مگس حق گرفتنیه اگه زورت برســـهاین و داشته باش آویزه ی گوشت همیشــه هرجــا قدرت پابــزار قانون ضعیــفو تو برنده میشی اگــه تکون نخوری اینجا ه
چه میکشی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
بگو چی میکشی رو سرت؟شال یا روسری؟ یاکه خشتک یه زن و که ساخت با توسری؟بگو چی میخوری؟ ضربــه یا حرف ملت؟ چی میبینی ؟خنده یا اشک بچــــتو؟همه آفتابـــگیرن چونکه دوراه ندارن اگه کلاه نزاری سرت کلاه میزارنبگو چی میکشی مشتی؟من مسافرکشـــم اما تفریحی اصلا ترسی نیازاونایی که تو جامعه مون کردن کـــشن چون سعی
پرچین
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 19:34
پرچین بی دِستان اسم کوچه خیابونی بود که من بزرگ شدم تمام چیزی که هستم صُوَر فلک زده ی گل گون داشت ، من از مدرسه به خانه واژگون آگون (وارون) شد ، من خانه به جدول کودک بی نظمی که گَلوگاهش ملی و مدام کشیک پرچین در اون میدید بیا صفیر دهقان ملّی آبی روپوش بود دبستان فولادیِ آجری رادیو گوش میده مادر مدرس
مردار
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 14:37
قصه ی من از اونجایی شروع شدکه تو صحنه ی بغض یه مرد توی خستگیاش توی تنهاییاش با سیگار مرهم روی دردا میذاش از این لعنتی تو دستام سه کام میگیرم فلسفه ی زندگی سه بار میمیرم سه کام میگیرم توی دست یه خودکار یه حس لجنی گه تو این مرداب مرگ اول خدا که بندگی میکرد حکایت باکره ای که هرزگی میکرد غم و غصه که روی
پوچ
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 14:37
فریاد زد با ترس از خواب پرید/پشت پنجره ی خونش خورشید و ندید/خدا خوابه به گمان اون مجبوره پاشه واسه یه روز لجنی بازم رو به راه شه کت کهنه رو برداشت/کفشارو پوشید/یه نگاه به ساعت رو صفحه ی گوشی که دیر شد و باز کسری حقوق و گم شد توی این خیابون شلوغ/ایستاد جلو پاش تاکسی اسقاطی/بوی سیگار راننده با عرقش قا
پاک
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 14:37
تو چقدر پاکی . تو چقدر پاک . آدمی که میدونه آدم شده از خاک . تو چقدر پاکی . بوی خوبی میدی . پشت سرت هرچی دیدی ساده دور میریزی میری . انگار که انکار با تو یه عمره میزنه . حرف از واقعیتی که میگن جرمه دیدنش . دکمه پیرنت بسته سر پایین صاف راه میری . شیره میمالی سر خودتو داستان میگی . که مستند گل خندتو
دلخوشی
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 14:37
آی آدم ها که بر ساحل نشته و شاد خندانیدیک نفر در آب دارد میسپارد جان یک نفر دارد که دستو پایه دائم میزند روی این دریایه تند تیره سنگین که میدانید به چی دل خوش کنم به جونیم که رفته ؟ تو این زندگی که سخته حتی نیمه شبم در آوردم صبح تا شب با سیلی با صورت سرخ میگزره پس روزهای هفته اسیر چی شدم دنبال چیم ن