خرید بک لینک

آدما تو ذهنشون یه سری «سد»دارن.
دیوار اینا انقد بزرگ و بلنده که نمی تونی ازشون رد بشی .
یا باید تخریبش کنی یا یکی دیگه این کارو کنه .
مثلا سد ذهن من ، سد «باهم بودن»بود.
هیچوقت نمی تونستم تصور کنم
یکی باشه ، که بدون هیچ ترس و استرسی دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه .
بهش فک می کردم ، از صمیم قلب دوست داشتم تجربش کنم ولی یه سد بزرگ تو اعماق ذهنم اجازه نمیداد باورش کنم .
شاید خیلیا رو دیدم ، خوشم اومد 
ولی هیچوقت نتونستم «با هم بودن» رو باهاشون تصور کنم .
حتی خود تو !
ولی تا یه جایی ...
از یه جایی به بعد کلنگ به دست افتادی به جون این سد بزرگ بتنی !
منو یا فرهاد انداختی .
البته فرهاد نتونست و تو تونستی !
تو این سدِ ریشه کرده در اعماقِ ذهنِ من رو از پایه فرو ریختی و تصویری از «با هم بودن» رو روی دیوار قلبم چسبوندی .
البته یه کاری دیگه هم کردی .
یه دیوار دور تا دور « با هم بودنمون» کشیدی
که نتونیم از هم دور بشیم و بدونیم 
محکومیم به با هم بودن
محکومیم به زندان ساخته شده ی «معمار سد شکن»
محکومیم  به حبس ابد در آغوشی که ترک کردنش به معنای فرو ریختن دیوار های پشت عکس «با هم بودنمون» هست .

 

برچسب: نویسنده: نرگس فرهادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 13:40

صفحه بندی